|
شعرای خودم و شعرای مورد علاقم
|
هممممم....
امروز توی عصر شعر، عباسی _ مجری مراسم_ از گروه روشندلان
دعوت کرد
که بیان سرودشونو بخونن
چقد حسّ بدیه یهو غم عالم هُرّی بریزه تو دلت
یهو از چشمام خجالت کشیدم ...
دوس داشتم دیگه نبینم
.....
لباسای همشون سفید بود
ی روشنایی خاصی داشتن که هیچ نوری نداشت
یهو پرت شدم به چند روز قبل _که رمان کوری رو می خوندم_
چقد درک کردنشون سخته ..........
اینکه به جای چشماشون با دستاشون می بینن یه جورایی
مگه اونا چن سالشون بود؟؟؟؟
نهایتش 8 سال ....
و چقد غم انگیز بود که همشون کور بودن
..................................
به نظرم شبیه کتاب "قورباغه ات را قورت بده"
باید کتاب "عصای سفیدت را قورت بده" با خط بریل واسه این کوچولو ها نوشته بشه
که به خاموش شدن چراغ چشماشون راحتتر عادت کنن
کاش می تونستم واسشون یه کاری کنم :(
ناخن بجوی ، بغض کنی ، قهوه بنوشی
این عادت هر روزه ی "آدم عصبی" هاست.....................
حامد عسکری
دلم واسه ابی ، فرهاد ، احد ، خانوم چهاردوولی ، سم سم ،
فاطمه ، فائزه ...........و همه ی انحمن تنگ شده
حتی اونایی که بودنشون آزارم می داد
حتی واسه اونایی که بودن من آزارشون می داد
...................................................................
ای ثبت بر جریده ی دیوارهای تو
از او و من، بریده ی تصویرها ! سلام
ح.منزوی
برای بابا :
برای آن که هوا را پر از ستاره کنید
شبانه دفتر شعر مرا بسوزانید
ح.منزوی





توی چشات یه مَردِ دیگه دیدم
حواس تو انگاری پیش من نیست
دست تو بوی ادکلن گرفته
اما می دونم بوی عطر من نیست!
نمی دونم شبات کجا می گذره
من اما هی لباسلتو مب پوشم
خونه ای که با عشق هم خریدیم
خونه ی ماس امّا فقط من تووشَم
چی شد دیگه کنار من نموندی ؟
آخه بگو واست چی کم گذاشتم ؟
زندگیمو به پات دادم لعنتی !
چی داشت که من برای تو نداشتم؟
یه مردِ دیگه جامو پر می کنه
اما تو تنها زنِ این زمینی!
توی چشات یه مرد دیگه دیدم
محاله که دیگه منو ببینی!
زهرا خیراللهی
13.10.1391
پشیمونی ولی اصلن مهم نیست
می خوای با من دوباره خوب باشی
می خوای مثل قدیما گرم باشم
نمی تونی تو قلب مُرده جا شی !
من این اشکای تمساحو نمی خوام!
غرورم نمی ذاره ، من یه مَردَم!
می دونم مثل اونروزا می مونی
من این درسارو قبلن دوره کردم!
توو این دوره زمونه مَرد کم هست!
تو اینو تازه فهمیدیو دیره!
الان هیچکی شبیه صحبتاش نیست!
بهت می گه می مونه امّا میره!
پشیمونی اینو راحت می فهمم
می خوای برگردی و پیشم بمونی
ولی من با تو دیگه "ما" نمی شم
می رم که قدرمو بیشتر بدونی
زهرا خیراللهی
15/10/1391
22.30
هیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــچ استاتوسی
حرف دلم را نمی زند ................
مانده ام lمیانِ بغض و بغض
"یک لیوان آب لطفن!!!!"
از بداهه های ناگهان !
همین حالا ................
ینی 9 روز دیگه میریم هوا؟
من کلی آرزو دارم
کلی مدیونم !!!
نمی دونم چی باید بنویسم
فقط به 3 تا تک بیت بسنده می کنم :
1.
حالم بد است ، شعر امانم نمی دهد
باید به یک دو بسته ی سیگار تن دهم!
2. من به دنبال کسی بودم که دلسوزی کند
همدم این روزها سیگار باشد بهتر است !
(حسین زحمتکش)
3.عزیزم خنده هایم را به پای شادی ام نگذار
کسی که می شود از غصه ها لبریز می خندد
دنیای من همه جایش بارانی ست ؛
هر چه کمتر بدانی کمتر خیس خواهی شد …
________________________________________
پ.ن : امسال اولین سالی بود که پاییزو دلگیر دیدم
پاییز بدیه
دلم خیلی میگیره از خیلیا . . .
++ساعتــتو نـگا نکن رفتــن تـو زوده بـرام
دوس ندارم تو هم بری توو آرشیو خاطره هام ++
(اولین بیت ترانه جدیدم)
91/6/29
جلسه شعر فردوسی رباط کریم
توجهـ توجهـ
(قابل توجه اهالی و دوستان شعر و ادبیات)
انجمن ادبی ارغنون
به مناسبت روز شعر و ادب برگزار می کند
( جلسه ی شعر شب شهریار )
با حضور شعرای برجسته ی کشور
استادان :
محمد علی بهمنی
محمد سلمانی
همایون حسینیان
و
رحیم رسولی
و شعرای جوان تهران:
سید احمد حسینی-عمران میری- مهدی اشرفی- منصوره لمسو- سمانه نایینی- سامیه سلیمی-حمیدرزاقی و ...
و شعرای شهرستان شهریار:
حسین تقوی- حشمت الله اسحاقی - محسن تاجیک- جلیل شاملو- محسن مرادی - فاطمه زینلی - نعمت مرادی- صابر ساده و ...
و با حضور ترانه سرای نامی کشور:
امیر ارجینی
به همراه هنرنمایی ( استاد پرنیا) خالق اثر ماندگار( گل پونه ها)
مکان:شهرستان شهریار.خیابان ولیعصر.سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای استاد شهریار
سه شنبه مورخ 28 /6/1391 ساعت: 17 الی 30/19
ورود برای عموم آزاد است
بعضی وقتا دلم می خواد کامتای بعضیا رو تایید کنم آبروشون بره !
اما باز میگم عیب نداره
3نفر هستن ک با من مشکل دارن نمی دونم چ بدی در حقشون کردم
در ضمن
این وبلاگ مخاطب خاص ندارد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تازه اگه مخاطب خاص هم داشته باشه ب کسی ربطی نداره
ی درخواست :
خانم/آقای هیچکس!
تو ک انقدر جربزه نداری خودتو معرفی کنی پس لطف کن کامنت نذار ترسو!
چقدر تلخ ...
لبـهایـــــت طعـم سیــــــــــگار میداد ،
و من میــدانم تو سیـــــگار نمیکشی ...!!!

دیگر به هوای نازت
هیـــــــــــــچ "مردی" سر به بیابان نمی گذارد !
ساده ای لیـــلی جان…!؟
اینجا مردها با یک "کلیـــــــــــک" روزی هزار بار
عاشق می شوند…!
++ حرف دلم الان این نبود !
+یه چیز دیگه می خواستم بگم اما پیدا نکردم حرف مناسبی را که در جای خالی خودم بگذارم
خدایا یه لحظه بیا پایین کارت دارم
بیا جامونو عوض کنیم . . .
سوالای شب اول قبرمو خودت جواب بدهـ !!!!
.jpg)
خداحافظ
ولی دستانم هنوز بوی تو را می دهد . . .
نمی توانی اثر انگشتت را از دل من برداری
حتی اگر دستهایت تن دیگری را نوازش کند
نمی توانم پاک کن بگیرم دستم و بیفتم به جان دلی که نام تو با خودکار رویش خط خطی شده
و هیچ غلط گیری هم ، جرات پاک کردنش را ندارد
و چشمان من همیشه به راهی خواهند ماند که تو هیچ وقت از آن باز نمی گردی . . . .
+++تو فراموش نشدنی ترین اتفاق رندگی من هستی حتی اگر بازوانت سهم دیگری باشد+++
از این نوشته های یهویی ک . . . ..
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛
دربارهی لبخندی که بیریا نثار هر احمقی کردی!
دربارهی زیباییات ... که دست خودت نبوده و نیست!

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیرید...
شخصیت من چیزیه که من هستم ، اما برخورد من
بستگی داره به اینکه "شما" چه کسی باشید...
. . . و "سنگ" . . . .
آخرين خاطره گنجشك !!!!!!
یه رباعی از بهروز باغبان به پیشنهاد آقای بامداد :
جانت به لبانت که رسید عاشق شو
آن لحظه توانت که رسید عاشق شو
جرم است که جیب خالی عاشق بشوی
دستت به دهانت که رسید عاشق شو !
و یه رباعی از خود آقای بامداد که با وجود نقدای شدید آقای نوبهار من ازش واقعا لذت بردم و گذاشتمش تو وبلاگم :
از عشق نبرده بو ، بدن را بلد است
بوییدن غنچه های تن را بلد است
از نیش نگاهش دل گلها خون است
زنبور فقط نیش زدن را بلد است !
قابل توجه دوستای گلم هر کدوم ازینا یه نظر میطلبه ها !!! واسه 3تاشون نظر یادتون نره
تو نمی توانی مال من نباشی . . . .
آخر . . .
دیروز خودم به فالگیر رشوه دادم تا بگوید :
دوستم داری . .. .
این کار از خودمه نقدش کنید خوشحال میشم
تـــــــو صـــــادقانـــه
دروغ بـــگــو
کـــاری خواهم کــرد
مـــــاه
همیشــه پشــت ابــر بمــاند

نمی دونمـ چی بنویسم . . . .
از کی . .. از چی !؟؟؟؟؟؟
دوبارهـ از اون روزاس کهـ دلم پرهـ . . .
هرکی یهـ جوری یهـ تلنگری بهش می زنهـ . . .
بیچارهـ دلم . . . . دلم برای دلم می سوزهـ . . .
من نمی دونم چرا هر چی میگذرهـ این دغدغهـ ها تموم نمی شن . . .
تا میای یهـ نفس راحت بکشی که اووووووف این مشکل تموم شد خدا رو شکر،
یکی دیگهـ از راهـ میرسهـ یزرگتر و کوبندهـ تر !!!!
ایشاللا کهـ مشکلات هیچکس اونو از پا در نیاره
دوستان برام دعا کنید . . . . . . .
--------------------------------------------
مجبور نوشت :از اینکه کامنتای وبلاگمو از فیلتر بگذرونم متنفرم . . .
نباید کامنتا رو من تایید کنم !!!نظر هرکس تاییدیه خودشه اما یه سری بچه بازیا باعث شد از این به بعد کامنتامو خودم تایید کنم . ..
کـــو ر بــاش بانـــو
نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد!
عـبوس بــاش بانــــو
لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!
لال بــاش بانــــو
... حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت!
شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد ...
شـــــاید !!
قرار نیست کهـ همیشهـ من خوش باشم …
دیروز من خوش بودم از اینکهـ در کنارت بودم …
امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …
و فردا یکی دیگر…
از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …
تو می تونی
خدايا حواست هست؟
صداي هق هق گريه هايم
از گلويي مي ايد
كه تـــــــــــــو
از رگش به من نزديك تري

شرم نوشت :
بابایی روزت مبارک . .. . . راستش خجالت می کشم روزتو بهت تبریک بگم . . .. .
اما اینجا که تو منو نمی بینی . . . . .پس میگم : روزت مبـــ ـ ــــ ـــ ـارک
. . .و به اندازه ی موهای سفید سرت دوست دارم . . .. .
به اندازه ی زخمای عمیق دلت . . .
و به اندازه ای که رو کمرت فشار بود و خم نشد . . . .
دوسـ ت دارمــــ بابایی . . . .
اگر ما نبودیم ؛ شیطان هنوز آسمان نشین بود . . .
شیطان را ما آدم ها بیچاره کردیم !!!!!!!!!!!!!!!!